تاريخ : یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 | 17:56 | نویسنده : امیر |


تاريخ : یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 | 15:0 | نویسنده : امیر |


تاريخ : شنبه بیست و هشتم آذر 1388 | 12:4 | نویسنده : امیر |

دریافت کد نوحه


کد نوحه شماره۷

دریافت کد نوحه


کد نوحه شماره۸

دریافت کد نوحه


کد نوحه شماره۹

دریافت کد نوحه


کد نوحه شماره۱۰

دریافت کد نوحه


کد نوحه شماره۱۱

دریافت کد نوحه


کد نوحه شماره۱۲

دریافت کد نوحه

< body>


کد نوحه شماره۱۳

دریافت کد نوحه

< body>





تاريخ : شنبه بیست و هشتم آذر 1388 | 9:53 | نویسنده : امیر |
به گزارش شيعه آنلاين به نقل از وبلاگ "خبرنگار تهراني"، تعدادي از خبرنگاران يك رسانه خبري كه به زيارت عتبات عاليات مشرف شده بودند، ديداري يك ساعته را با كليددار مرقد مبارك حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) داشتند كه وي خاطراتي را از معجزات آن حضرت تعريف كرد.

حسين جهاني نويسنده وبلاگ "خبرنگار تهراني" در جديدترين به روز رساني وبلاگ‌شخصي خود مطلبي را با عنوان "روايت معجزات حضرت ابوالفضل(ع) از زبان كليددار حرم آن بزرگوار " منتشر كرده است.

بر اساس اين گزارش در اين مطلب آمده است: بالاخره بعد از مدت‌ها دعا به درگاه خداوند، برات رفتن به كربلاي ما هم امضاء شد.

اما زيارتي كه با شروع تفتيش آمريكايي‌ها، اسكن چشمي، انگشت‌نگاري، اسكن پاسپورت همراه بود.
اما هر چه بود حتي از اين هم سخت‌تر، باز ارزش زيارت عتبات عاليات را داشت.


پس از گذشت چندين سال از خروج صدام هنوز خيابان‌هاي عراق رنگ و بوي امنيتي دارد و در سر هر چهارراه يك تيم مسلح حضور دارد، سربازاني عراقي با تجهيزاتي آمريكايي.

از شكل لباس‌هايشان بگير تا پوتين‌ها و تجهيزات انفراديشان و حتي طرز كلت بستنشان به بالاي ران پايشان نيز شبيه سربازان يانكي است.

جمعه و شنبه را در راه بوديم و شنبه عصر به نجف رسيديم و به دلايل امنيتي حاكم در شهر عراق، زيارت شهر سامرا نصيبمان نشد و زيارت شهر كاظمين هم دو ساعت بيشتر به طول نينجاميد تا اينكه روز سه شنبه وارد شهر كربلاي معلي شديم.

شب‌هاي جمعه كربلا حال و هواي خاصي دارد و قبل از اذان مغرب با هماهنگي حاج احمد مدير كاروان به ديدار كليددار و خادم اقدم مرقد مبارك حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) "حاج عباس حاج محمدعلي كشوان آل شيخ" رفتيم.

حدود ساعت 16 بود كه به جلوي درب منزل حاج عباس رسيديم.پسر بچه‌اي حدوداً 5 ساله و با چهره‌اي نوراني درب را به روي ما باز كرد.

من در نگاه اول حدس زدم كه شايد اين پسر بچه از نوادگان حاج عباس باشد اما بعد از صحبت با حاج عباس متوجه شدم كه وي در 14 سالگي ازدواج كرده و عروسي نبيره خود را هم ديده است كه با اين صحبت وي من ماندم كه اين پسر بچه 5 ساله كدام از يك خاندان حاج عباس است.

حاج عباس با آن چهره بشاش و نوراني كه نشاني از يك پيرمرد 75 ساله نداشت، به پاي ما برخواست.

لحظه روبوسي با وي خواستار آن شدم كه به دليل سرماخوردگي با او روبوسي نكنم اما گفت: اين چه حرفي است جوان كه مي‌زني و من هم به رسم ادب شانه وي را بوسيدم و وي هم پيشاني مرا بوسيد.
حاج عباس لب به سخن گشود و قصد داشت تا خاطراتي از دوران خدمتگزاريش در حرم حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) را براي ما تعريف كند و با شعر "اي ماه بني هاشم، شمع شهدا عباس، اي نور دل حيدر " سخنان خود را آغاز نمود.


حاج عباس معتقد است كه اگر تا فردا صبح هم براي ما از معجزات حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) صحبت كند، وقت كم مي‌آورد و معتقد است كه در اين 35 سال خدمتگزاري نشده است كه يك روز معجزه حضرت را نديده باشد.

البته حاج عباس به ما گفت كه خاندانش 485 سال است كه توفيق خدمتگزاري در حرم حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) را دارند.

حاج عباس در مورد اولين خاطره خود چنين گفت: "ياد مي‌آيد دختر اهل تسنني كه در حرم حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) شفا پيدا كرده بود بعد از دو سال به كربلا آمد و با اينكه اهل تسنن صيغه عقد شيعيان را قبول ندارند از من خواست كه صيغه عقد وي و همسرش را من بخوانم و من در كنار حرم حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) صيغه عقد آنها را جاري كردم. "

حاج عباس در بيان معجزه‌اي از درياي بيكران معجزات حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)، گفت: "در يك شب جمعه و در حدود ساعت 12 نيمه شب بود كه يك مرد عرب با پسر بچه‌اي 7 ساله از سر تا پا لمس در بغل وارد حرم شد و به فاصله 3 متري از ضريح مبارك ايستاد.

مرد عرب آرام شروع به صحبت كرد به طوري كه ما كه چند متر آن طرف‌تر بوديم، صداي وي را نمي‌شنيديم اما به ناگاه فرياد مرد بلند شد و نعره كنان، گفت: اي ابوالفضل(عليه السلام) من از تو اولاد سالم خواستم، اين اولاد مريض است و باعث اذيت و آزار من شده است و يك دفعه كودك را به سمت ضريح مطهر پرت كرد، به طوري كه مردمي كه در ايوان حرم ايستاده بودند از صداي برخورد سر پسربچه با ضريح به داخل حرم هجوم آوردند و آن مرد عرب آن كودك را در حرم رها كرد وفرياد زد من اين فرزند را نمي‌خواهم و از حرم خارج شد.

خيلي گريه كردم و از حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) خواستم كه دل اين پدر را روشن كند كه به ناگاه ديدم انگشتان پاي بچه حركت مي‌كنند.

دوستانم راخبر كردم كه نكند شايد من اشتباه ديده‌ام، كه آنها هم حركت انگشتان پسربچه 7 ساله را تائيد كردند.

سر پسربچه را بر روي پاي خود گذاشتم و در اين لحظه پسربچه چشم‌هاي خود را باز كرد و سراغ پدر و مادر خود را گرفت.

از پسربچه خواستم كه اين بار دستان خود را تكان دهد كه پسربچه اين كار را انجام داد.

عبايم را بر دوشش انداختم و پسربچه را سرپا نگه داشتم و به دور ضريح مطهر طواف دادم.

بعد از آن بچه را بر روي دامان خود نشاندم و از طريق بلندگو و طوري كه مردم صداي ما را مي‌شنيدند، از پسربچه 7 ساله پرسيدم: حسين(پسربچه شفا يافته)، زماني كه پدرت تو را پرت كرد، چه شد؟

حسين گفت: پدرم مرا پرت نكرد، از ضريح مطهر دو دست قرمز بيرون آمد، دو دست خوني كه به هر نقطه از بدن من دست مي‌كشيد، آن نقطه از بدنم خوب مي‌شد. "

حاج عباس در مورد عزاداري اربعين حسيني هم سخنان تامل برانگيزي بر زبان آورد.

" در اربعين حسيني امسال(ماه قمري) تعداد 5/12 ميليون نفر براي عزاداري اربعين حسيني خود را به كربلا رساندند.

اين همه آدم كجا خوابيدند؟ كجا نشستند؟ به همه اين تعداد از كجا غذا رسيد؟ كه اين خود از معجزات اين بزرگواران است.

كليددار و خادم اقدم مرقد مبارك حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) در ادامه اين جلسه سراسر معنوي به تعريف معجزه ديگري پرداخت.

"در بغداد كاروانسرايي به نام كاروانسراي مرغي وجود دارد كه همه تجار عراق در اين کاروانسرا اتاق دارند.

در يكي از اتاق‌هاي اين کاروانسرا فردي شيعه به نام محمدحسين و فردي يهودي به نام اسحاق همسايه بودند.

يك روز محمدحسين به اسحاق مي‌گويد كه من براي عزاداري رهسپار كربلا هستم و اسحاق هم از او مي‌خواهد كه وي را تنها نگذارد.

محمدحسين در جواب وي مي‌گويد زيارت را ول كنم و اينجا بمانم كه اين بار اسحاق از وي درخواست مي‌كند تا با محمدحسين رهسپار كربلا شود.

محمدحسين به دليل يهودي بودن اسحاق از بردن او سر باز مي‌نهد كه با اصرار اسحاق مواجه مي‌شود.
اسحاق به وي مي‌گويد: تو مرا با خود ببر، من لباس‌هايم را عوض مي‌كنم و گوشه‌اي به تماشاي عزاداري مي‌نشينم.تا اينكه محمدحسين راضي مي‌شود اسحاق را همراه خود به كربلا ببرد.


بعد از پايان مراسم عزاداري و برگشت دوباره به بغداد، محمدحسين در خواب مي‌بيند كه در صحن مطهر امام حسين(عليه السلام) نشسته و يك ميز بزرگ، يك ميز كوچك و يك صندلي آوردند و در جلوي باب القبله گذاشتند.

محمدحسين در خواب ديد كه بزرگواري آمدند كه فهميد امام حسين(عليه السلام) است، در پشت سر وي يك ماه نوراني وارد شد كه فهميد حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) است و در پشت سر اين بزرگواران جوان نازنين ديگري وارد شد كه فهميد حضرت علي اكبر(عليه السلام) است.

امام حسين(عليه السلام) فرمودند: دفتر زوار را بياوريد و نام زوارهايي كه آمده‌اند و عزاداري كرده‌اند را در اين دفتر بنويسيد و به اطاعت فرمايش اين بزرگوار اسامي عزاداران را نوشتند و نام محمدحسين هم در جرگه عزاداران حسيني اين دفتر ثبت شد.

امام حسين(عليه السلام) رو به حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) كردند و فرمودند: نكند نام كسي را ننوشته باشيد و كسي در كنجي نشسته باشد و شما فراموش كرده باشيد.پس رفتند و دوباره آمدند و فرمودند كسي نمانده جزء يك يهودي.

امام حسين(عليه السلام) پرسيد: مگر اين يهودي در اين روز براي خريد و فروش آمده بود كه پاسخ دادند خير.

امام حسين(عليه السلام) دوباره پرسيد: اين مرد يهودي پس براي چه آمده بود كه در جواب ايشان فرمودند: براي عزاداري شما آمده بود.

امام حسين(عليه السلام) فرمودند: مگر اين كار كمي است، نام اين مرد يهودي را هم بنويسيد.
محمدحسين در اين لحظه از خواب پريد و تا صبح گريه و زاري كرد.


صبح هنگام كه از اتاق بيرون آمد، ديد اسحاق به همراه خانواده خود و عده‌اي ديگر در كاروانسرا است.

محمدحسين رو به اسحاق كرد و گفت: اين‌ها چه كساني هستند كه همراه خود آورده‌اي، بيا كارت دارم، خوش به حالت من ديشب خوابي درباره تو ديده‌ام.

در اين لحظه اسحاق گفت: هيچ نگو كه خوابي كه تو ديده‌اي، من هم ديده‌ام.مرا پيش آيت الله شهرستاني ببر كه مي‌خواهم به همراه خانواده‌ام مسلمان شوم.

اسحاق در اين ديدار از آيت الله شهرستاني درخواست مي‌كند كه نامه‌اي به نماينده خود در شهر كربلا بدهد تا آنها در شهر كربلا ساكن شوند.

اسحاق تمام دارايي‌هاي خود در بغداد ر رها كرد و در يك خانه كوچك در شهر كربلا ساكن شد اما اين 35 نفري كه دارايي خود را در شهر بغداد رها كردند و به كربلا مهاجرت كردند اكنون خانواده‌ايي 400 نفره شده‌اند و اين خانواده به لطف خداوند به تنهايي صاحب يكي از خيابان‌هاي كربلا هستند كه در اين خيابان مالك مغازه، خشكشويي، هتل آپارتمان و ... هستند. "

حاج عباس در پايان اين خاطره، گفت: پس شما هم يقين داشته باشيد كه انشالله نامتان در دفتر عزاداري اباعبدالله الحسين(عليه السلام) ثبت شده است.
اين خادم بارگاه مطهر حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) كربلا را خزينه آب مي‌داند كه هر كس داخل آن شود پاك مي‌شود.
حاج عباس در پايان اين جلسه به معجزه رخ داده در سرداب پايين مرقد مطهر حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) اشاره كرد.
"قطره اي از اين آب را در چشم كوري ريختند، بينا شد، در گوش كري ريختند، شنوا شد. "
وي خاطره پديد آمدن اين سرداب را هم چنين تشريح كرد:
"زمين سرداب را كه جارو مي‌كرديم پر از گرد و غبار بود و فقط يك چشمه كوچك جلوي درب ام‌البنين و يكي ديگر آن طرف‌تر بود.
يك بي‌حيايي آمد و گفت: بايد اين دو چشمه كور شود و ما اعتراض كرديم كه اين آب بركت دارد اما گوش نكردند.
ولي به بركت وجود حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) كل سرداب تا كمر و به فاصله يك متري از قبر آن حضرت را آب فرا گرفت، به طوري كه از اين آب بوي معطر بلند مي‌شود. "


بعد از اين مراسم "سيدميري و مقدسيان مداحان كاروان " لحظاتي را به نوحه‌خواني پرداختند و بعد از آن هم حاج عباس دقايقي را دعا كرد.

كم‌كم آفتاب در حال غروب كردن بود و از بلندگوهاي صحن حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) صداي قرآن قبل از اذان در حال پخش شدن بود كه ما مجبور شديم با حاج عباس خداحافظي كنيم.

بعد از چند سئوال خصوصي، با حاج عباس خداحافظي كردم و آماده عزيمت به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) شديم تا بعد از نماز مغرب و عشاء در كنار حرم مطهر سالار شهيدان اباعبدالله الحسين(عليه السلام) به راز و نياز بپردازيم.

راز و نياز در حرم مطهري كه طبق روايات در شب‌هاي جمعه محل حضور حضرت زهرا(سلام الله عليها) و 124 هزار پيامبر فرستاده خداست كه هر شب جمعه به ديدار امام حسين(عليه السلام) مي‌آيند.



تاريخ : شنبه بیست و هشتم آذر 1388 | 9:0 | نویسنده : امیر |
سقای دشت کربلا ابالفضل

تشنه است و نگاه غمبارش


خورده باچشم نخل‌ها پیوند


روشناى دوچشم معصومش

مى‏كشد آفتاب را در بند


منتظر ایستاده تا آید


از ره آن یكه تاز بى پروا


میشودلحظه لحظه از هرنخل

حال سقاى خویش را جویا


شادمانه به خویش مى‏گوید


بى شك آن رفته، باز مى‏آید


وعده آب داده او با من

سوى این خیمه باز، مى‏آید


تشنگى رفته رفته مى‏كاهد


قدرت استقامت او را


مضطرب ایستاده مى‏كاود


چشم او خیره خیره هر سو را


نخل‌ها را دوباره مى‏بیند


نخل‌هاى شكسته قامت را


بیند افسرده و سرافكنده

آن نشان‌هاى استقامت را


او ز خود شرمسار مى‏پرسد


از چه رو پشت نخل‌ها خم شد


چهره آسمان نیلى فام

این چنین تیره از چه ماتم شد


من نمى‏خواهم آب، اى كاش او


نزد من سوى خیمه باز آید


مى‏رود تشنگى ز یادم گر


باز، بازوى خیمه، باز آید


آفتاب از سریر نیلی‌اش

مى‏كشد نعره‏هاى آتش بار


نفس گرم و زهرناكش را


مى‏دمد او به صحنه پیكار


گوییا هر چه در زمین است او


تشنه در كوى خویش مى‏خواهد


چون به بانگى كه آتشین است، او


خاك را سوى خویش مى‏خواهد


كودك خسته همچنان تشنه

چشم در راه رفته‏اش دارد


در زمینى كه قحطى آب است

چشم او همچو ابر مى‏بارد


غمگنانه به خویش مى‏گوید:


انتظارم به سر نمى‏آید


از غبار كنار شط پیداست

رفته من دگر نمى‏آید



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 | 7:56 | نویسنده : امیر |

سلام اومدم كه نزديك شدن اين ماه رو به همه شما تسليت عرض كنم

 

       

محرم آمد      ماه غم آمد        بزن بر سر و بر سينه مه ماتم آمد

اين ماه بهترين ماه سال اين ماهي است كه امام حسين علیه السلام به شهادت ميرسه ماهي است كه امام حسين تمام وجودش رو براي نگهداشتن اسلام به

ميدان ميزاره ماهي است كه علي اكبر به ميدان ميره و به شهادت ميرسه ماهي است كه عبدالله ميره به ميدان و شهيد ميشه حضرت اباالفضل علیه السلام ميره

كه آب بياره اما نميتونه و به شهادت ميرسه امام حسين علیه السلام تمام وجودش رو گذاشت همه رو فداي اسلام كرد مي جنگيد تا اسلام بماند و از بين نرومد

 

ميجنگيد كه كفر و زورگويي از بين برود ميجنگيد تا نماز بماند حتي در بين جنگ امام حسين نماز خود را بپا داشت امام حسين علیه السلام حتي بچه شير خواره

 

خود را هم فداي اسلام كرد نگذاشت كه دست دشمنان به نامحرمان برسد حتي وقتي امام حسين علیه السلام از اسب روي زمين افتاد وقتي زينب به طرف امام

 

حسين علیه السلام دويد فرمود تا من به شهادت نرسيدم شما هيچ كاري نكنيد از خيمه ها بيرون نياييد.

 محرم ماهي است كه همه مردم ايران و كشورهاي اسلامي به عزا مينشينند همه و همه در خيابانها يكي در مسجد يكي روضه ميخواند يكي شربت

 

ميدهد يكي شمع روشن ميكند وهر كسي مشغول كاري است .

خوش به حال آنهايي كه اين ماه را كناتر حرم شش گوشه اش هستند ما كه در ايران هستيم دو حرم هم در ايران هست كه نبايد انها را خالي

 

گذاشت حضرت معصومه علیها السلام و حضرت امام رضا علیه السلام حالا ما چه كار كرديم براي محرم آيا خود را براي محرم آماده كرده ايم

 

 

محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده ، و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است.


محرم ماهي است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از توطئه عناصر فاسد و رژيم بني اميه،  كه اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهايي بخشيد.


 
اين خون سيد الشهدا است كه خونهاي همه ملت هاي اسلامي را به جوش مي آورد .

ماه محرم براي مذهب تشيّع ماهي است كه پيروزي، در متن فداكاري و خون به دست آمده است.


 
محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست، كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد، وراه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن  دانست. واين خود سرلوحۀ تعليمات اسلام است براي ملتها تا آخر دهر.


 
با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكاري آغاز شد.ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد.ماهي كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم ‍«و داغ باطله » بر جبهه ستمكاران و حكومتهاي شيطاني زد. ماهي كه به نسل ها در طول تاريخ ، راه پيروزي بر سر نيزه را آموخت.ماهي كه شكست ابر قدرتها را در مقابل كلمه حق، به ثبت رساند.ماهي كه امام مسلمين ، راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت.


 
سيد الشهدا را كشتند، اسلام ترقي اش بيشتر شد.


 
سيدالشهدا _سلام الله عليه_ با همه اصحاب و عشيره اش قتل عام شدند،لكن مكتبشان را جلو بردند.


شهادت حضرت سيدالشهدا مكتب را زنده كرد .


 
زنده نگه داشتن عاشورا ، يك مسأله بسيار مهم سياسي _ عبادي است.


 
انقلاب اسلامي ايران ، پرتويي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي آن است.


 
كربلا كاخ ستمگري را با خون در هم كوبيد ، و كربلاي ما كاخ سلطنت شيطاني را فرو ريخت.


 
كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيد الشهدا را زنده نگه داريد ، كه با زنده  بودن او اسلام زنده  نگه داشته مي شود.


 
مسأله كربلا ، كه خودش در رأس مسائل سياسي هست ، بايد زنده بماند.


 
ملت بزرگ ما بايد خاطره عاشورا را، با موازين اسلامي ، هر چه شكوهمندتر حفظ نمايد.


 
اين محرم را زند ه نگه داريد؛ ما هر چه داريم از اين محرم است.


 
محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است.


 
تمام اين وحدت كلمه اي كه مبدأ پيروزي ما شد ، براي خاطر اين مجالس عزا و اين مجالس سوگواري و اين  مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد.


 
مجالس بزرگداشت سيد مظلومان و سرور آزادگان ، كه مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل،و عدل بر ظلم، وامانت بر خيانت، و حكومت اسلامي بر حكومت طاغوت است ، هر چه با شكوه تر و فشرده تر بر پا شود ، و بيرق هاي خونين عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم و ظالم ، هر چه بيشتر افراشته شود.

 

ماه محرم ماهي است كه مردم آماده اند براي شنيدن مطالب حق.


 
گريه كردن بر عزاي امام حسين ، زنده نگه داشتن نهضت ، و زنده نگه داشتن همين معنا كه يك جمعيت كمي در مقابل يك امپراطوري بزرگ ايستاد ، دستور است.


بايد سينه زدن هم محتوا داشته باشد.


 
عاشورا روز عزاي عمومي ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان است.

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 | 7:52 | نویسنده : امیر |

حمد و ثنای الهی

ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بى آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.
همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.
اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد شده هاست.
به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.
کریم و بردبار و شکیباست. رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار. در انتقام بی شتاب و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر هستی. نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان لاشیء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.
دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نماید و بشناساند.

و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است. پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.
و گواهی می دهم که او «الله» است که آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - که شتابان در پی شب است - به شب پیچد. اوست شکنندۀ هر ستمگر سرکش و نابودکنندۀ هر شیطان رانده شده.

نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا.
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛ گران مایه و آمرزنده؛ اجابت کنندۀ دعا و افزایندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشکل ننماید، فریاد فریادکنندگان او را آزرده نکند و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد.
نیکوکاران را نگاهدار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.

او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).


 فرمان الهی برای مطلبی مهم

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود را در آن چه وحی شده انجام می دهم مباد که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار و دوستی اش (با من) خالص باشد.
- معبودی جز او نیست - چرا که اعلام فرموده که اگر آن چه (درباره ی علی) نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است.
پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. ای فرستادۀ ما! آن چه از سوی پروردگارت دربارۀ علی و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای؛ و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»
هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است - فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛
و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسۀ ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»
و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. - بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود - لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»

و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»



اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

هان مردمان! بدانید این آیه دربارۀ اوست. ژرفی آن را فهم کنید و بدانید که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.
[هشدار که] اجرای فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پیرو و باورکننده اش در مهر و شفقت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و پیروان راهش را آمرزیده است.
هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.
هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سورۀ یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»
هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.
اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت که جان خود را فدای من کند.

هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است.
هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.

هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز او نیست. آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام یژۀ اوست.

هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.
دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!
هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.
هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و دربارۀ ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که دربارۀ همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم...»

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.
هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.
هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.

سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.


بلند کردن امیرالمومنینعلیه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله

هان مردمان! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشین من در میان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا که مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل کند و با دشمنانش ستیز نماید. او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان و پیشوای هدایتگر از سوی خدا و کسی که به فرمان خدا با پیمان شکنان، رویگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دین پیکار کند. خداوند فرماید: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»
پروردگارا! اکنون به فرمان تو چنین می گویم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتیبانان او را پشتیبانی کن. یارانش را یاری نما. خودداری کنندگان از یاری اش را به خود رها کن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا - پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.

هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدی متعال بوده است ] . و آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است.

هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و رهنمی ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند.
هان مردمان! فرزندان هرپیامبر از نسل اویند و فرزندان من از صلب و نسل امیرالمؤمنین علی است.
هان مردمان! به راستی که شیطانِ اغواگر، آدم را با رشک از بهشت رانده مبادا شما به علی رشک ورزید که کرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد و حال آن که برگزیده ی خدی عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهید بود شما و حال آن که شما شمایید و دشمنان خدا نیز از میان شمایند.

آگاه باشید! که با علی نمی ستیزد مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود مگر ایمان دار بی آلایش.

و سوگند به خدا که سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی آراسته است.
هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پیام او را به شما رسانیدم. و بر فرستاده وظیفه ی جز بیان و ابلاغ روشن نباشد!
هان مردمان! تقوا پیشه کنید همان گونه که بایسته است. و نمیرید جز با شرفِ اسلام.

هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ایمان آورید پیش از آن که چهره ها را تباه و باژگونه کنیم یا چونان اصحاب روز شنبه [یهودیانی که بر خدا نیرنگ آوردند] رانده شوید.«به خدا سوگند که مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند که آنان را با نام و نَسَب می شناسم لیکن به پرده پوشی کارشان مأمورم. آنک هر کس پایه کار خویش را مهر

تاريخ : شنبه چهاردهم آذر 1388 | 17:28 | نویسنده : امیر |
غدیر خم

با عرض سلام به تمام دوستان
عید غدیر غم عید بزرگ شیعیان را به تمام شیعیان آن حضرت تبریک می گویم
به همین مناسبت این پست درباره این روز می نویسم.
 روز عید غدیر، عید الله الاکبر و عید آل محمد(ص)است و عظیم ترین اعیاد است و مبعوث نفرموده حق تعالی پیغمبری را مگر آنکه عید کرده است این روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش در آسمان روز عهد موعود است و نامش در زمین روز میثاق ماخوذ و جمع مشهود است. روایت است که از حضرت صادق(ع) پرسیدند:آیا مسلمانان را عیدی هست غیر از جمعه و قربان و فطر. فرمود: بلی عیدی هست که از همه حرمتش بیشتر است. راوی گفت: کدام عید؟ فرمود که آن روزی هست که حضرت رسول(ص) امیرالمومنین(ع) را به خلافت خود در آورد و فرمود که هر که من مولی و آقای اویم پس علی مولی و آقا و پیشوای اوست و آن روز هیجدهم ذی الحجه است.روای گفت: که چه کار در آن روز باید کرد؟ فرمود:که باید روزه بدارید و عبادت کنید و محمد و آل محمد(ع) را یاد کنید و برایشان صلوات بفرستید و وصیت کرد رسول خدا(ص) امیرالمومنین(ع) را که این روز را عید گرداند و هر پیغمبری وصی خود را وصیت می کرد که این روز را عید گردانند و در حدیث ابن ابی بزنطی است از حضرت رضا(ع) که فرمود: ای پسر ابی نصر هر کجا که باشی سعی کن روز عید غدیر نزد قبر مطهر امیرالمومنین (ع) حاضر شوی بدرستیکه خدا در این روز می آمرزد ازهر مرد مومن و زن مومنه گناه شصت ساله ایشان را و در این روزآزاد می کند از آتش جهنم دو برابر آنچه آزاد کرده در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و یک درهم که در این روز به برادران مومن بدهی برابر است با هزار درهم که در اوقات دیگر بدهی و احسان کن در این روز به برادران مومن خود و شاد گردان هر مرد مومن و زن مومنه را به خدا قسم که اگر مردم فضیلت این روز را بدانند چنانکه باید هر آینه هر روز ده مرتبه ملائکه با ایشان مصاحفه کنند.بدانکه در این روز از برای پوشیدن جامه های نیکو و زینت کردن و بوی خوش استعمال نمودن و شادی کردن و شاد کردن شیعیان امیرالمومنین(ع) و عفو از تقصیرات ایشان و برآوردن حاجات ایشان و صله ارحام و توسعه برعیال و اطعام مومنان و افطار دادن روزه داران و مصاحفه با مومنین و رفتن به زیارت ایشان و تبسم کردن بر رویشان و هدایا فرستادن برایشان و شکر الهی به جا آوردن به جهت نعمت بزرگ ولایت و بسیار فرستادن صلوات و اکثار در عبادت و طاعات از برای هریک فضیلتی عظیم است و یک درهم که کسی در این روز به برادر مومن خود بدهد برابر است با صد هزار درهم در غیر این روز و طعام دادن به مومنین در این روز مثل طعام دادن به جمیع پیغمبران و صدیقان است. بالجمله فضیلت این روز شریف زیاده از آن است که ذکر شد و این روز روز قبولی اعمال شیعیان و روز برطرف شدن غمهای ایشان است و این روز روزی است که حضرت موسی (ع) بر ساحران غلبه کرد و خداوند آتش را برابر ابراهیم(ع) سرد کرد و سلامت کرده و حضرت موسی(ع) یوشع بن نون را وصی خود گردانیده و حضرت عیسی(ع) شمعون الصفار را وصی خود قرار داده و حضرت سلیمان(ع) رعیت خود را به استخلاف آصف بن برخیا اشعاد کرده است.

 



تاريخ : دوشنبه نهم آذر 1388 | 12:19 | نویسنده : امیر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.