یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 17:56 به قلم : امیر ™
![]() یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 15:0 به قلم : امیر ™
شنبه بیست و هشتم آذر 1388 12:4 به قلم : امیر ™
دریافت کد نوحه
کد نوحه شماره۷ دریافت کد نوحه
کد نوحه شماره۸ دریافت کد نوحه
کد نوحه شماره۹ دریافت کد نوحه
کد نوحه شماره۱۰ دریافت کد نوحه
کد نوحه شماره۱۱ دریافت کد نوحه
کد نوحه شماره۱۲ دریافت کد نوحه < body>
کد نوحه شماره۱۳ دریافت کد نوحه < body>
شنبه بیست و هشتم آذر 1388 9:53 به قلم : امیر ™
به گزارش شيعه آنلاين به نقل از وبلاگ "خبرنگار تهراني"،
تعدادي از خبرنگاران يك رسانه خبري كه به زيارت عتبات عاليات مشرف شده
بودند، ديداري يك ساعته را با كليددار مرقد مبارك حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) داشتند كه وي خاطراتي را از معجزات آن حضرت تعريف كرد. حسين جهاني نويسنده وبلاگ "خبرنگار تهراني" در جديدترين به روز رساني وبلاگشخصي خود مطلبي را با عنوان "روايت معجزات حضرت ابوالفضل(ع) از زبان كليددار حرم آن بزرگوار " منتشر كرده است. بر اساس اين گزارش در اين مطلب آمده است: بالاخره بعد از مدتها دعا به درگاه خداوند، برات رفتن به كربلاي ما هم امضاء شد. اما زيارتي كه با شروع تفتيش آمريكاييها، اسكن چشمي، انگشتنگاري، اسكن پاسپورت همراه بود. اما هر چه بود حتي از اين هم سختتر، باز ارزش زيارت عتبات عاليات را داشت. پس از گذشت چندين سال از خروج صدام هنوز خيابانهاي عراق رنگ و بوي امنيتي دارد و در سر هر چهارراه يك تيم مسلح حضور دارد، سربازاني عراقي با تجهيزاتي آمريكايي. از شكل لباسهايشان بگير تا پوتينها و تجهيزات انفراديشان و حتي طرز كلت بستنشان به بالاي ران پايشان نيز شبيه سربازان يانكي است. جمعه و شنبه را در راه بوديم و شنبه عصر به نجف رسيديم و به دلايل امنيتي حاكم در شهر عراق، زيارت شهر سامرا نصيبمان نشد و زيارت شهر كاظمين هم دو ساعت بيشتر به طول نينجاميد تا اينكه روز سه شنبه وارد شهر كربلاي معلي شديم. شبهاي جمعه كربلا حال و هواي خاصي دارد و قبل از اذان مغرب با هماهنگي حاج احمد مدير كاروان به ديدار كليددار و خادم اقدم مرقد مبارك حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) "حاج عباس حاج محمدعلي كشوان آل شيخ" رفتيم. حدود ساعت 16 بود كه به جلوي درب منزل حاج عباس رسيديم.پسر بچهاي حدوداً 5 ساله و با چهرهاي نوراني درب را به روي ما باز كرد. من در نگاه اول حدس زدم كه شايد اين پسر بچه از نوادگان حاج عباس باشد اما بعد از صحبت با حاج عباس متوجه شدم كه وي در 14 سالگي ازدواج كرده و عروسي نبيره خود را هم ديده است كه با اين صحبت وي من ماندم كه اين پسر بچه 5 ساله كدام از يك خاندان حاج عباس است. حاج عباس با آن چهره بشاش و نوراني كه نشاني از يك پيرمرد 75 ساله نداشت، به پاي ما برخواست. لحظه روبوسي با وي خواستار آن شدم كه به دليل سرماخوردگي با او روبوسي نكنم اما گفت: اين چه حرفي است جوان كه ميزني و من هم به رسم ادب شانه وي را بوسيدم و وي هم پيشاني مرا بوسيد. حاج عباس لب به سخن گشود و قصد داشت تا خاطراتي از دوران خدمتگزاريش در حرم حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) را براي ما تعريف كند و با شعر "اي ماه بني هاشم، شمع شهدا عباس، اي نور دل حيدر " سخنان خود را آغاز نمود. حاج عباس معتقد است كه اگر تا فردا صبح هم براي ما از معجزات حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) صحبت كند، وقت كم ميآورد و معتقد است كه در اين 35 سال خدمتگزاري نشده است كه يك روز معجزه حضرت را نديده باشد. البته حاج عباس به ما گفت كه خاندانش 485 سال است كه توفيق خدمتگزاري در حرم حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) را دارند. حاج عباس در مورد اولين خاطره خود چنين گفت: "ياد ميآيد دختر اهل تسنني كه در حرم حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) شفا پيدا كرده بود بعد از دو سال به كربلا آمد و با اينكه اهل تسنن صيغه عقد شيعيان را قبول ندارند از من خواست كه صيغه عقد وي و همسرش را من بخوانم و من در كنار حرم حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) صيغه عقد آنها را جاري كردم. " حاج عباس در بيان معجزهاي از درياي بيكران معجزات حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)، گفت: "در يك شب جمعه و در حدود ساعت 12 نيمه شب بود كه يك مرد عرب با پسر بچهاي 7 ساله از سر تا پا لمس در بغل وارد حرم شد و به فاصله 3 متري از ضريح مبارك ايستاد. مرد عرب آرام شروع به صحبت كرد به طوري كه ما كه چند متر آن طرفتر بوديم، صداي وي را نميشنيديم اما به ناگاه فرياد مرد بلند شد و نعره كنان، گفت: اي ابوالفضل(عليه السلام) من از تو اولاد سالم خواستم، اين اولاد مريض است و باعث اذيت و آزار من شده است و يك دفعه كودك را به سمت ضريح مطهر پرت كرد، به طوري كه مردمي كه در ايوان حرم ايستاده بودند از صداي برخورد سر پسربچه با ضريح به داخل حرم هجوم آوردند و آن مرد عرب آن كودك را در حرم رها كرد وفرياد زد من اين فرزند را نميخواهم و از حرم خارج شد. خيلي گريه كردم و از حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) خواستم كه دل اين پدر را روشن كند كه به ناگاه ديدم انگشتان پاي بچه حركت ميكنند. دوستانم راخبر كردم كه نكند شايد من اشتباه ديدهام، كه آنها هم حركت انگشتان پسربچه 7 ساله را تائيد كردند. سر پسربچه را بر روي پاي خود گذاشتم و در اين لحظه پسربچه چشمهاي خود را باز كرد و سراغ پدر و مادر خود را گرفت. از پسربچه خواستم كه اين بار دستان خود را تكان دهد كه پسربچه اين كار را انجام داد. عبايم را بر دوشش انداختم و پسربچه را سرپا نگه داشتم و به دور ضريح مطهر طواف دادم. بعد از آن بچه را بر روي دامان خود نشاندم و از طريق بلندگو و طوري كه مردم صداي ما را ميشنيدند، از پسربچه 7 ساله پرسيدم: حسين(پسربچه شفا يافته)، زماني كه پدرت تو را پرت كرد، چه شد؟ حسين گفت: پدرم مرا پرت نكرد، از ضريح مطهر دو دست قرمز بيرون آمد، دو دست خوني كه به هر نقطه از بدن من دست ميكشيد، آن نقطه از بدنم خوب ميشد. " حاج عباس در مورد عزاداري اربعين حسيني هم سخنان تامل برانگيزي بر زبان آورد. " در اربعين حسيني امسال(ماه قمري) تعداد 5/12 ميليون نفر براي عزاداري اربعين حسيني خود را به كربلا رساندند. اين همه آدم كجا خوابيدند؟ كجا نشستند؟ به همه اين تعداد از كجا غذا رسيد؟ كه اين خود از معجزات اين بزرگواران است. كليددار و خادم اقدم مرقد مبارك حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) در ادامه اين جلسه سراسر معنوي به تعريف معجزه ديگري پرداخت. "در بغداد كاروانسرايي به نام كاروانسراي مرغي وجود دارد كه همه تجار عراق در اين کاروانسرا اتاق دارند. در يكي از اتاقهاي اين کاروانسرا فردي شيعه به نام محمدحسين و فردي يهودي به نام اسحاق همسايه بودند. يك روز محمدحسين به اسحاق ميگويد كه من براي عزاداري رهسپار كربلا هستم و اسحاق هم از او ميخواهد كه وي را تنها نگذارد. محمدحسين در جواب وي ميگويد زيارت را ول كنم و اينجا بمانم كه اين بار اسحاق از وي درخواست ميكند تا با محمدحسين رهسپار كربلا شود. محمدحسين به دليل يهودي بودن اسحاق از بردن او سر باز مينهد كه با اصرار اسحاق مواجه ميشود. اسحاق به وي ميگويد: تو مرا با خود ببر، من لباسهايم را عوض ميكنم و گوشهاي به تماشاي عزاداري مينشينم.تا اينكه محمدحسين راضي ميشود اسحاق را همراه خود به كربلا ببرد. بعد از پايان مراسم عزاداري و برگشت دوباره به بغداد، محمدحسين در خواب ميبيند كه در صحن مطهر امام حسين(عليه السلام) نشسته و يك ميز بزرگ، يك ميز كوچك و يك صندلي آوردند و در جلوي باب القبله گذاشتند. محمدحسين در خواب ديد كه بزرگواري آمدند كه فهميد امام حسين(عليه السلام) است، در پشت سر وي يك ماه نوراني وارد شد كه فهميد حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) است و در پشت سر اين بزرگواران جوان نازنين ديگري وارد شد كه فهميد حضرت علي اكبر(عليه السلام) است. امام حسين(عليه السلام) فرمودند: دفتر زوار را بياوريد و نام زوارهايي كه آمدهاند و عزاداري كردهاند را در اين دفتر بنويسيد و به اطاعت فرمايش اين بزرگوار اسامي عزاداران را نوشتند و نام محمدحسين هم در جرگه عزاداران حسيني اين دفتر ثبت شد. امام حسين(عليه السلام) رو به حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) كردند و فرمودند: نكند نام كسي را ننوشته باشيد و كسي در كنجي نشسته باشد و شما فراموش كرده باشيد.پس رفتند و دوباره آمدند و فرمودند كسي نمانده جزء يك يهودي. امام حسين(عليه السلام) پرسيد: مگر اين يهودي در اين روز براي خريد و فروش آمده بود كه پاسخ دادند خير. امام حسين(عليه السلام) دوباره پرسيد: اين مرد يهودي پس براي چه آمده بود كه در جواب ايشان فرمودند: براي عزاداري شما آمده بود. امام حسين(عليه السلام) فرمودند: مگر اين كار كمي است، نام اين مرد يهودي را هم بنويسيد. محمدحسين در اين لحظه از خواب پريد و تا صبح گريه و زاري كرد. صبح هنگام كه از اتاق بيرون آمد، ديد اسحاق به همراه خانواده خود و عدهاي ديگر در كاروانسرا است. محمدحسين رو به اسحاق كرد و گفت: اينها چه كساني هستند كه همراه خود آوردهاي، بيا كارت دارم، خوش به حالت من ديشب خوابي درباره تو ديدهام. در اين لحظه اسحاق گفت: هيچ نگو كه خوابي كه تو ديدهاي، من هم ديدهام.مرا پيش آيت الله شهرستاني ببر كه ميخواهم به همراه خانوادهام مسلمان شوم. اسحاق در اين ديدار از آيت الله شهرستاني درخواست ميكند كه نامهاي به نماينده خود در شهر كربلا بدهد تا آنها در شهر كربلا ساكن شوند. اسحاق تمام داراييهاي خود در بغداد ر رها كرد و در يك خانه كوچك در شهر كربلا ساكن شد اما اين 35 نفري كه دارايي خود را در شهر بغداد رها كردند و به كربلا مهاجرت كردند اكنون خانوادهايي 400 نفره شدهاند و اين خانواده به لطف خداوند به تنهايي صاحب يكي از خيابانهاي كربلا هستند كه در اين خيابان مالك مغازه، خشكشويي، هتل آپارتمان و ... هستند. " حاج عباس در پايان اين خاطره، گفت: پس شما هم يقين داشته باشيد كه انشالله نامتان در دفتر عزاداري اباعبدالله الحسين(عليه السلام) ثبت شده است. اين خادم بارگاه مطهر حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) كربلا را خزينه آب ميداند كه هر كس داخل آن شود پاك ميشود. حاج عباس در پايان اين جلسه به معجزه رخ داده در سرداب پايين مرقد مطهر حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) اشاره كرد. "قطره اي از اين آب را در چشم كوري ريختند، بينا شد، در گوش كري ريختند، شنوا شد. " وي خاطره پديد آمدن اين سرداب را هم چنين تشريح كرد: "زمين سرداب را كه جارو ميكرديم پر از گرد و غبار بود و فقط يك چشمه كوچك جلوي درب امالبنين و يكي ديگر آن طرفتر بود. يك بيحيايي آمد و گفت: بايد اين دو چشمه كور شود و ما اعتراض كرديم كه اين آب بركت دارد اما گوش نكردند. ولي به بركت وجود حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) كل سرداب تا كمر و به فاصله يك متري از قبر آن حضرت را آب فرا گرفت، به طوري كه از اين آب بوي معطر بلند ميشود. " بعد از اين مراسم "سيدميري و مقدسيان مداحان كاروان " لحظاتي را به نوحهخواني پرداختند و بعد از آن هم حاج عباس دقايقي را دعا كرد. كمكم آفتاب در حال غروب كردن بود و از بلندگوهاي صحن حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) صداي قرآن قبل از اذان در حال پخش شدن بود كه ما مجبور شديم با حاج عباس خداحافظي كنيم. بعد از چند سئوال خصوصي، با حاج عباس خداحافظي كردم و آماده عزيمت به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) شديم تا بعد از نماز مغرب و عشاء در كنار حرم مطهر سالار شهيدان اباعبدالله الحسين(عليه السلام) به راز و نياز بپردازيم. راز و نياز در حرم مطهري كه طبق روايات در شبهاي جمعه محل حضور حضرت زهرا(سلام الله عليها) و 124 هزار پيامبر فرستاده خداست كه هر شب جمعه به ديدار امام حسين(عليه السلام) ميآيند. شنبه بیست و هشتم آذر 1388 9:0 به قلم : امیر ™
سقای دشت کربلا ابالفضل
خورده باچشم نخلها پیوند
روشناى دوچشم معصومش مىكشد آفتاب را در بند
منتظر ایستاده تا آید
از ره آن یكه تاز بى پروا
میشودلحظه لحظه از هرنخل حال سقاى خویش را جویا
شادمانه به خویش مىگوید
بى شك آن رفته، باز مىآید
وعده آب داده او با من سوى این خیمه باز، مىآید
تشنگى رفته رفته مىكاهد
قدرت استقامت او را
مضطرب ایستاده مىكاود
چشم او خیره خیره هر سو را
نخلها را دوباره مىبیند
نخلهاى شكسته قامت را
بیند افسرده و سرافكنده آن نشانهاى استقامت را
او ز خود شرمسار مىپرسد
از چه رو پشت نخلها خم شد
چهره آسمان نیلى فام این چنین تیره از چه ماتم شد
من نمىخواهم آب، اى كاش او
نزد من سوى خیمه باز آید
مىرود تشنگى ز یادم گر
باز، بازوى خیمه، باز آید
آفتاب از سریر نیلیاش مىكشد نعرههاى آتش بار
نفس گرم و زهرناكش را
مىدمد او به صحنه پیكار
گوییا هر چه در زمین است او
تشنه در كوى خویش مىخواهد
چون به بانگى كه آتشین است، او
خاك را سوى خویش مىخواهد
كودك خسته همچنان تشنه چشم در راه رفتهاش دارد
در زمینى كه قحطى آب است چشم او همچو ابر مىبارد
غمگنانه به خویش مىگوید:
انتظارم به سر نمىآید
از غبار كنار شط پیداست رفته من دگر نمىآید چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 7:56 به قلم : امیر ™
سلام اومدم كه نزديك شدن اين ماه رو به همه شما تسليت عرض كنم
محرم آمد ماه غم آمد بزن بر سر و بر سينه مه ماتم آمد اين ماه بهترين ماه سال اين ماهي است كه امام حسين علیه السلام به شهادت ميرسه ماهي است كه امام حسين تمام وجودش رو براي نگهداشتن اسلام به ميدان ميزاره ماهي است كه علي اكبر به ميدان ميره و به شهادت ميرسه ماهي است كه عبدالله ميره به ميدان و شهيد ميشه حضرت اباالفضل علیه السلام ميره كه آب بياره اما نميتونه و به شهادت ميرسه امام حسين علیه السلام تمام وجودش رو گذاشت همه رو فداي اسلام كرد مي جنگيد تا اسلام بماند و از بين نرومد
ميجنگيد كه كفر و زورگويي از بين برود ميجنگيد تا نماز بماند حتي در بين جنگ امام حسين نماز خود را بپا داشت امام حسين علیه السلام حتي بچه شير خواره
خود را هم فداي اسلام كرد نگذاشت كه دست دشمنان به نامحرمان برسد حتي وقتي امام حسين علیه السلام از اسب روي زمين افتاد وقتي زينب به طرف امام
حسين علیه السلام دويد فرمود تا من به شهادت نرسيدم شما هيچ كاري نكنيد از خيمه ها بيرون نياييد. محرم ماهي است كه همه مردم ايران و كشورهاي اسلامي به عزا مينشينند همه و همه در خيابانها يكي در مسجد يكي روضه ميخواند يكي شربت
ميدهد يكي شمع روشن ميكند وهر كسي مشغول كاري است . خوش به حال آنهايي كه اين ماه را كناتر حرم شش گوشه اش هستند ما كه در ايران هستيم دو حرم هم در ايران هست كه نبايد انها را خالي
گذاشت حضرت معصومه علیها السلام و حضرت امام رضا علیه السلام حالا ما چه كار كرديم براي محرم آيا خود را براي محرم آماده كرده ايم
محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده ، و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است.
ماه محرم براي مذهب تشيّع ماهي است كه پيروزي، در متن فداكاري و خون به دست آمده است.
ماه محرم ماهي است كه مردم آماده اند براي شنيدن مطالب حق.
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 7:52 به قلم : امیر ™
حمد و ثنای الهی
و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش
ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور
سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و
چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است.
پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان
آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.
نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه
زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به
انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند
و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او
راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا. او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).
و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف
فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسۀ ملامت گران و مکر مسخره
کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به
زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که
نزد خداوند بس بزرگ است.» و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»
روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه
آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه
پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.
هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید،
که خداوند او را برپا کرده است.
هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من
فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی
مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی
محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری
در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.
هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا
آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.
هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید
و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی
کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر
آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی
من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است. سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.
معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم. هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا - پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود. هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدی متعال بوده است ] . و آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است.
هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و
رهنمی ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی
و فرزندان او برترین اوصیایند. آگاه باشید! که با علی نمی ستیزد مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود مگر ایمان دار بی آلایش.
و سوگند به خدا که سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز.
قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی
آراسته است. شنبه چهاردهم آذر 1388 17:28 به قلم : امیر ™
غدیر خم
با عرض سلام به تمام دوستان
دوشنبه نهم آذر 1388 12:19 به قلم : امیر ™
|